حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
هلا ای جسم من ای خفته ای زندانیِ دیوار فقط با مرگ از این خواب سنگین میشوی بیدار فراری از تمام مردم دنیا مسـیرم خورد به قبرستان به شهر مردمِ آرام و بیآزار میاندیشم به آرامش به خوابی خوش درون خاک جهان! ای بختک بیانتها دست از سرم بردار به سر شوق رهایی داشتم از این جهان اما نفس در سینهام اصرار کرد اصرار کرد اصرار به ساز خود مرا رقصاند و بی تنبوره رقصیدم جهان این مست لامذهب، جهان این پیر لاکردار جهان آری چه فرقی میکند با سیب یا گندم فـریـبم داد با درهـم فـریـبـم داد با دیـنار جهان این استخوان خوک در دست جذامیها جهان این مثل آب بینی احشام، بیمقدار جهان یک روز در صفین، جهان یک روز بر منبر فـریـبم داد با قـرآن فـریـبـم داد با دستار جهان نگذاشت تا روز دهم در کربلا باشم چه فرقی میکند حالا شوم توّاب یا مختار جهان این نخنمای رنگ و رو رفته ولی گاهی شـبـیه چـادر مـادربـزرگم میشود گلدار جهان این تیرۀ خاموش روشن میشود آری محرمها که میکوبم سیاهی بر در و دیوار همان وقتیکه اشکی میچکد در روضه از چشمم همان وقتیکه میگویند از گودال از مسمار همان وقتیکه در مشّایه خوابم برد روی خاک دلم آن خواب را میخواهد آن رویای بیتکرار عمود آخر است و چشمهای خیس من بسته است به گوشم میرسد اهلا و سهلا مرحبا زوار جهان پایان خوبی با حسینبن علی دارد تو تنها گریه کن در روضه، باقی را به او بسپار جهان زیبا جهان زیبا جهان زیبا جهان زیباست جهان با حضرت زهرا جهان با حیدر کرار انالحق شطح منصور است روی دار اما ما علیُ حق به لب داریم همچون میثم تمار |